نقد ادعای ظهور عصر پسادینی در ایران

در صفت «پسادینی»، دین تعریف نشده است و بین «دین حکومتی»، «دین غیرحکومتی» در سطح کلان، و نیز بین «دین فقهی»، «دین عرفانی» و هکذا فرق گذاشته نمی شود. انگار هر چه می گویند و شواهد می آورند مربوط به «دین فقهی- حکومتی» است. حتی اگر ادعای ایشان پذیرفته شود، ادعای ایشان منحصر به بودن در «دوران پسادینی حکومتی- فقهی» است و تعمیم آن نیست.

برخی از پژوهشگران، دوران کنونی ایران را «دوران پسادینی» می دانند. برای توجیه نظرشان، نکات درستی از دین گریزی در جامعه ذکر می کنند. به ویژه این که دین گریزی در مردم، به ویژه نسل جوان، بسیار زیاد شده است. با این همه، ادعای آغاز یک دوران تاریخی، ادعای بزرگی است. با مرور بر مدعیات این پژوهشگران، نقدهای زیر را می آورم:

مشکل اول: نبود تعاریف روشن برای «دوره ی پسادینی» است. در صفت «پسادینی»، دین تعریف نشده است و بین «دین حکومتی»، «دین غیرحکومتی» در سطح کلان، و نیز بین «دین فقهی»، «دین عرفانی» و هکذا فرق گذاشته نمی شود. انگار هر چه می گویند و شواهد می آورند مربوط به «دین فقهی- حکومتی» است. حتی اگر ادعای ایشان پذیرفته شود، ادعای ایشان منحصر به بودن در «دوران پسادینی حکومتی- فقهی» است و تعمیم آن نیست. در مدعیات، چنین تفکیکی نمی شود و گذار از هر نوع دین اعم از «عرفانی»، «اخلاقی» و حتی «نواندیشی» هم می شود. این تعمیم مطابق واقع نیست، دست کم بر پایه علاقمندان فزاینده به این نحله ها یا وجوه دینی در فضای مجازی نیست.

مشکل دوم: «تعریفی» از «دوره پسادینی» ارایه نمی شود.البته در «توصیف» آن، چهار ویژگی زیر برای «دوران پسادینی» ذکر می شود: تواتر بیشتر تغییر دین، پروا نداشتن در اظهار تغییر دین، بی اعتباری منابع و وجوه دینی (مانند فقه، کلام، تفسیر، عرفان و هکذا) و …رویگردانی از مساجد و روحانیت…لازم به ذکر است که این ویژگی ها نه شامل است و نه مانع. برخی از این ویژگی ها کمابیش در دوران گذشته بود. برای نمونه، اسلام گریزی و اظهار آشکار آن در دوران پهلوی اول و دوم هم بود، مانند نوشته های کسروی، محفل نشینان کافه ی نادری و آثارشان متبلور در آثار صادق هدایت، گروه ارانی، حزب توده و چپ ها از انواع و اقسام با داعیه ی ماتریالیستی. هر یک از این جمع ها، شیفتگان و پیروانی داشتند. در مورد ویژگی های دیگر هم می توان نمونه ها آورد.
مشکل سوم: عدم تعیین ویژگی های گروه های دین گریز و دین ستیز است. انگار یک موج دین گریزی/بی دینی/ دین ستیزی در جامعه فراگیر شده است. این ادعا دست کم با داده های آماری منتشر شده نمی خواند. بر حسب داده های منتشرشده ۷۱ درصد مردم ایران نماز می خوانند و ۵۹ درصد روزه می گیرند. حتی اگر ضریب خطای چشمگیر به این داده ها زده شود، باز هم نسبت های «دین گرایی» معتنابه است؛ مگر گفته شود که این داده ها اصلا اریب دارد و غلط است، در اینصورت مدعی باید داده های معتبر جایگزین ارایه کند (من مشتاق دیدن امر واقع ام).
نتایج عمده:
– به لحاظ مشکلات عدیده، گریز از «دین حکومتی-فقهی» یک واقعیت است. واقعیت آماری آن نیاز به استخراج توسط مراجع علمی ناوابسته است.
– دوران کنونی را «پسادینی» خواندن، نیاز به مداقه ی علمی دارد و اظهارات پژوهشگران محترم خالی از خدشه نیست.

*عضو هیات علمی دانشگاه امیرکبیر

216216

About admin

admin

دیدگاهتان را بنویسید