ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم؛ اما…
خبرآنلاین – نسلهای مختلف ایرانیان هر کدام خرداد خود را دارند. برای برخی، خرداد یادآور روزهایی است که اعتراضات ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ پس از بازداشت امام خمینی(ره) به یکی از نقاط آغازین نهضت اسلامی تبدیل شد. برای گروهی دیگر، خرداد با غم از دست دادن بنیانگذار انقلاب اسلامی در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ و سپس انتخاب آیتالله سیدعلی خامنهای به رهبری جمهوری اسلامی پیوند خورده است.
نسل دهه ۵۰ و ۶۰ خرداد را با دوم خرداد ۱۳۷۶ به خاطر میآورد؛ انتخاباتی که نه فقط یک رقابت سیاسی، بلکه آغاز یک گفتمان تازه در سیاست ایران بود. نسل دیگری خرداد را با انتخابات ۱۳۸۸ و حوادث پس از آن به یاد دارد و نسل دهه ۷۰ نیز خرداد ۱۳۹۲ را از خاطر نمیبرد؛ زمانی که حسن روحانی با شعار تدبیر و امید به ریاستجمهوری رسید و مسیر سیاست داخلی و خارجی کشور را وارد مرحله تازهای کرد.
خرداد اما فقط ماه انتخابات و تحولات سیاسی نیست. این ماه در تاریخ معاصر ایران بارها به نقطه تلاقی امنیت، دیپلماسی، اعتراض و حتی جنگ تبدیل شده است؛ تا جایی که عبارت «ما به خرداد پُرحادثه عادت داریم» کمکم به بخشی از زبان رسانهای و سیاسی کشور راه پیدا کرد.
اما شاید هیچیک از خردادهای سالهای اخیر به اندازه خرداد ۱۴۰۴ سنگین و سرنوشتساز نبود.
در نیمهشب و بامداد جمعه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، برابر با ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، حملات اسرائیل به خاک ایران آغاز شد. هنوز صبح نشده بود که بخش بزرگی از مردم با صدای انفجارها و موجی از خبرهای ضدونقیض از خواب بیدار شدند؛ خبرهایی که در لحظات نخست آنقدر سنگین بود که بسیاری در انتظار تأیید رسمی ماندند و نمیدانستند دقیقاً با چه رویدادی روبهرو شدهاند.
اندکی بعد، خبرهای رسمی یکی پس از دیگری تأیید شد و شوک بزرگی به افکار عمومی وارد کرد. در نخستین ساعات جنگ ۱۲ روزه، سپهبد محمد باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سپهبد حسین سلامی فرمانده کل سپاه پاسداران، سپهبد غلامعلی رشید فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا و سرلشکر امیرعلی حاجیزاده فرمانده نیروی هوافضای سپاه در حملات اسرائیل به شهادت رسیدند.
همزمان، شماری از دانشمندان هستهای کشور نیز هدف قرار گرفتند و به شهادت رسیدند؛ رخدادی که از همان ابتدا روشن کرد ایران با بحرانی روبهرو شده است که ابعاد آن فراتر از یک درگیری معمولی است؛ بحرانی امنیتی، نظامی، سیاسی و حتی روانی در یکی از حساسترین مقاطع دهههای اخیر کشور.
آنچه در روزهای بعد رخ داد، به جنگی انجامید که بعدها با عنوان «جنگ ۱۲ روزه» شناخته شد؛ جنگی که نه فقط معادلات منطقهای را تحت تأثیر قرار داد، بلکه سایه آن همچنان سنگین بر فضای سیاسی و امنیتی خاورمیانه باقی مانده است.
بر اساس آخرین آمار رسمی جمهوری اسلامی ایران، این جنگ یک هزار و ۶۲ شهید بر جای گذاشت؛ ۷۸۶ نفر از نیروهای نظامی و ۲۷۶ نفر از شهروندان غیرنظامی. در میان قربانیان غیرنظامی نیز ۱۰۲ زن و ۳۸ کودک حضور داشتند؛ اعدادی که اگرچه در قالب آمار بیان میشوند، اما در واقع به خانههایی اشاره دارند که خاموش شدند و زندگیهایی که در یک لحظه، ناگهان و بیهشدار متوقف شد.
آن خرداد خونین، آغاز مسیری بود که تنها به جنگ محدود نماند، بلکه به یک سال پرتنش، فرساینده و سنگین برای ایران و ایرانیان تبدیل شد. سالی که در آن سوگ، نگرانی، فشار اقتصادی، اضطراب و نااطمینانی به شکل پیوسته و گاهی بیوقفه در زندگی روزمره مردم حضور داشت.
از آن خرداد تا این خرداد، فقط یک سال نگذشته است؛ ما دیگر آدمهای سابق نیستیم.
آن خرداد خونین مقدمهای شد بر خرداد امروز که حالا صحبت از توافق و پایان جنگ است. از خرداد ۱۴۰۴ تا خرداد امروز ایران ما رنج کشید. از رنج دی ماه تا شهادت رهبر معظم انقلاب. از رنج امار و ارقام کشته های دی ماه خونین تا مدرسه میناب تنها یک ماه فاصله بود! و همین طور تا کشتار لامرد و جوانان پرپر شده دنای ایران و شهدای پلاک ۱۲ میدان رسالت و …..
بر اساس آخرین آمار رسمی اعلامشده از سوی نهادهای جمهوری اسلامی ایران، جنگ ۴۰ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دستکم ۳۴۶۸ کشته بر جای گذاشت که ۲۰۰۸ نفر از آنان نظامی و ۱۴۶۰ نفر غیرنظامی بودند.
در این یک سال، ایران هزینههای سنگینی پرداخت کرد. از فقدان فرماندهان نظامی و آسیبهای انسانی گرفته تا فشارهای اقتصادی و اجتماعی. کسبوکارهای زیادی دچار رکود شدند، برخی شرکتها و کارخانهها ناچار به تعدیل نیرو شدند و معیشت مردم زیر فشار تورم و بیثباتی سختتر از قبل شد. محدودیتها و اختلالهای اینترنتی نیز بر زندگی روزمره، ارتباطات، رسانه و اقتصاد دیجیتال اثر گذاشت و بخشی از این فشار را تشدید کرد.
در کنار همه اینها، یک حس مشترک آرامآرام در جامعه شکل گرفت؛ خستگی. خستگی از تکرار بحران، از اخبار ناتمام، از یک عمر رفته ما برای مذاکره برای رفع تحریم، از انتظار برای آرامش و از آیندهای که هر بار به تعویق میافتد و انگار هر روز کمی دورتر میشود.
شاید نسلهای دهه ۵۰ و ۶۰ این خستگی را عمیقتر و ملموستر حس کنند؛ نسلی که انقلاب را دیده، جنگ را تجربه کرده، اصلاحات را پشت سر گذاشته و سالها میان امید و ناامیدی در رفتوآمد بوده است. نسلی که حالا بیش از هر زمان دیگری با این احساس زندگی میکند که فردا همیشه مبهمتر از امروز است و هیچ چیز قطعیت ندارد و حالا تنها نگران فرزندانشان و نسل بعد از خودشان هستند.
در همین خرداد پرحادثه، بار دیگر بحث توافق و تفاهم به صدر اخبار بازگشته است. به گفته عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، ایران بیش از هر زمان دیگری به تفاهم نزدیک شده است. اما همزمان، جریانهای مخالف مذاکره و تندروها نیز بار دیگر فعال شدهاند؛ همانهایی که در ماجرای برجام نیز با توافق مخالفت کردند و امروز نیز در رسانهها، تریبونها، شبکهها و تجمعات خود به هرگونه توافق احتمالی حمله میکنند.
در شرایطی که کشور هنوز از تبعات یک سال گذشته عبور نکرده، این شکاف داخلی دوباره خود را نشان میدهد؛ شکافی میان دو نگاه: یکی مذاکره برای کاهش فشار و یکی ادامه تقابل با پذیرش هزینههای آن.
در شبکههای اجتماعی نیز جدالی آشنا در جریان است؛ جدال میان «صلح امام حسن» و «قیام امام حسین». عدهای از ضرورت تفاهم و کاهش تنش میگویند و عدهای دیگر هر توافقی را عقبنشینی تعبیر میکنند. گویی تاریخ بار دیگر همان پرسش قدیمی را پیش روی جامعه گذاشته است: در لحظههای فرسودگی، صلح راه نجات است یا مقاومت؟
پاسخها متفاوت است، اما یک واقعیت روشن است: مردم ایران در یک سال گذشته بهای سنگینی برای رسیدن به این نقطه پرداختهاند.
و حالا در آستانه آغاز محرم ایستادهایم؛ ایامی که یادآور یکی از عمیقترین و ماندگارترین روایتهای تاریخ درباره انتخاب، ایستادگی و هزینه است؛ روایتی که هنوز هم پرسشهایش زندهاند، حتی اگر پاسخهایش در هر زمان معنای تازهای پیدا کند.
از آن خرداد تا این خرداد، فقط یک سال نگذشته است؛ فاصلهای است میان یک ملتِ زخمی و یک ملتِ خسته، که هنوز هم میان گذشته و آینده در رفتوآمد است.
شاید به همین دلیل است که این روزها بیش از هر زمان دیگری میتوان گفت: ما دیگر آدمهای سابق نیستیم.
۴۲



